متن همیشه مسافر است |
نون و القلم
|
|
درباره وبلاگ
![]() دنیا با سووتفاهم زیبا نیست!!! 09125080754
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
خوان یازدهم
the khadang is set Off مشترک مورد نظر خاموش است !!!
هوهوی باد که لابه لای شاخه ها و برگهای چنارها در گوشه خلوت پارک می پیچید قار قار کلاغها را انگار از جایی دور می آورد و هیاهویشان توی خلوتمان طنین می انداخت. پکی عمیق از سیگارش گرفت و دستش را در هوا چرخاند: شما روشنفکرها فقط بلدید به زمین و زمان فحش بدهید! . چقدر حال این جماعت از اینکه احمق فرضشان می کنید از شما به هم می خورد! چند برگ از آن بالا پایین آمدند و روی زمین افتادند. فکر کردم کدام روشنفکر؟ گفتم: ما روشنفکرهایی که تو می گویی همیشه باید نگران شما باشیم که فکر نکنید احمق هستید!. به چشمهایم خیره ماند و داد زد: احمق خودتی!!! کلاغها از شاخه هایی دور پریدند. دستم را روی شانه اش گذاشتم:آره من احمقم! .پوزخندی زد , پکی عمیق از سیگارش گرفت و گفت : می دونستم!!! ..... این روزها فکر می کنم جهان خیلی کوچک است و انگار حتی برادر زاده ام معین که حالا یکساله است هم می تواند به هم بریزدش!!!...... این شعر شاید روایت ترسی باشد که خیلی وقتهاست توی ذهنم ریشه دوانده و دارد کم کم پا می گیرد!!!!! ... بغداد شهرزاد و هزار یک شب که فروریخت شبیه کودکی که اسباب بازی اش را قایم کند نقشه خاورمیانه را برده بودم گوشه اتاق و روی صفحه اش دست می کشیدم !!!! ........... در تو چشم گشوده به تماشا از ریشه های فرسوده برخاستم و لوله های نفت از جانمازها گذشت. خدای تازه در بستر برهنه می شود وجامها به هم می خورند! در پرده اول از انگشتهایت شعله می خواهم تا در زوایای تیره ذهنم ابلیس را بیابی ! لمیده بر صندلی سبز لهستانی و زمین در لا به لای پستانهایت سرخ می شود در حرمسرای تو چشمان کدام زن به اندام "رمبو" نخشکیده است؟
* پرده دوم را نمی گشاییم تا خدای تازه در بستر جیغ بکشد آشویتس بزاید ویتنام سقط کند و من اولین برگه رایم را به صندوق بیاندازم! چرا هزارو سیصد و هشتاد چهار دوشیزه در ساحل هامون حمام آفتاب می گیرند؟
* در پرده سوم با گیتار و پاسپورت جعلی از پلکان هواپیما سرازیر می شوی و درست ساعت پنج عصر روی صحنه می ایستی آه دیوار بلند اسپانیا! در کوچه های "سویل" یا "تهران" کدام انگشت سریعتر ماشه را می چکاند؟ و پیامبران تازه در بستر کدام هنرپیشه موعظه می کنند؟
* بی پرده در پرده چهارم خدایی عاشق می خواهم که در ریشه های فرسوده نپوسیده باشد من از چشمهای تو می ترسم!!! |+| نوشته شده توسط حسین خدنگ در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 | موضوع: شعرها خوان ششم
یاهو ................ به یاد بر و بچه های کنگره پنجم بندرعباس و ....... يك نيمه ماه ، نيمه ديگر زني جوان بر موجهاي مرده شناور زني جوان يك نيمه ميرود كه بتابد به جاي ماه يك نيمه مانده گم بشود در زني جوان *** این قصه سالهاست كه تكرار مي شود بر ميزهاي كافه بندر ، زني جوان پا مي نهد به خاطره جاشوان مست يك نيمه ماه و نيمه ديگر زني جوان بر موجهاي مرده شناور زني جوان يك نيمه ميرود كه بتابد به جاي ماه يك نيمه مانده گم بشود در زني جوان *** اين قصه سالهاست كه تكرار مي شود بر ميزهاي كافه بندر ، زني جوان پا مي نهد به خاطره جاشوان مست يك نيمه ماه و نيمه ديگر زني جوان بر موجهاي مرده شناور زني جوان يک نيمه ميرود كه بتابد به جاي ماه يك نيمه مانده گم بشود در زني جوان *** اين قصه سالهاست كه …… |+| نوشته شده توسط حسین خدنگ در پنجشنبه سوم فروردین 1385 | موضوع: شعرها |
|
|